الفيض الكاشاني
شرح صدر 15
مجموعة رسائل ( فارسى )
جمعى از زيركان « 1 » امّتِ بزرگوارش كه بر ذمّتِ همّتِ خويش التزام متابعتِ آن حضرت لازم داشته بودند به وسيلهء پيروى سُنَن گرامى آثارش ظاهر و باطن خويش را به مراقبت و مقاربت مزيّن و محلّى گردانيده محلّ بدايع حكمت گشتند و از نفس مبارك هر يك غرايب علوم ظاهر شد و خصوصاً اهل بيت آن سرور كه [ از ] جنسِ انس و زمرهء ملايكه به تقرّبِ الهى ممتازند ، و علم تصوّف عبارت از اين بدايع حكمت و غرايب علوم بلند رتبت است كه السنهء سنّت محمّديه و شرايع ختميّه بدان ناطق گشته . عِلْمُ التَّصَوُفِ عِلْمٌ لَيْسَ يَعْرِفُهُ * إِلَّا أَخُو فِطْنَةٍ بِالْحَقِّ مَعروُفُ وَ لَيسَ يَعرِفُهُ مَن لَيسَ يَشهَدُهُ * وَ كَيفَ يَشْهَدُ ضَوْءَ الشَّمسِ مَكفُوفُ « 2 » و غرض از تحصيل و اكتسابِ آن به اعمالِ شايسته و پى بردن به اسرار آن به رياضاتِ بايسته آن است كه شخص از مرتبهء حيوانيّت و حيات عارضى به واسطهء آنكه متحقّق به علوم انبيا و اعمال ايشان گردد ترقّى نموده به مرتبهء كمال انسانى و حيات ابدى فايز گردد و در اين ظلمات ، بشريّت از سرچشمهء آب حيات بىبهره نماند . آن چشمه كه خِضر خورد از آن آب حيات * در منزل تست ليكن انباشتهاى « 3 »
--> ( 1 ) - الف و ب : « بزرگان » . ( 2 ) - ترجمه : « دانش اهل تصوّف به گونهاى است كه جز زيركان معروف به حقگويى بدان وقوف نيابند . و آن را درنيافته كسى كه در آن واقع نشده ، و چگونه ممكن است فرد نابينا تابش نور خورشيد را درك كند ؟ ! » . و در كشف الظّنون ( 1 / 414 ) ابيات را به ابن صدرالدّين ( شارح قواعد العقائد غزالى ) نسب داده است . ( 3 ) - مولوى . ديوان شمس تبريزى ، و در ديوان مطبوع اين گونه ثبت شده است : « آن چشمه كه خِضر خورد ازاو آبِ حيات * اندر ره تست ليكن انباشتهاى »